محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3140
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پس عبد الله بن حارث را به دار الاماره بردند كه در آن مقر گرفت و اين در اول جمادى الاخر سال شصت و چهارم بود . وى هميان بن عدى سدوسى را بر نگهبانى خويش گماشت و ميان مردم بانگ زد كه براى بيعت حاضر شوند كه بيامدند و با وى بيعت كردند . فرزدق وقتى با او بيعت كرد ، شعرى به اين مضمون گفت : « با كسانى بيعت كردم و به پيمانشان وفا كردم « با ببه نيز بيعت كردم بىآنكه پشيمان باشم . » عمرو بن عيسى گويد : خانهء مالك بن مسمع جحدرى در باطنه به نزديك خانه عبد الله اصفهانى در محلهء بنى جحدر به نزد مسجد جامع بود . مالك در مسجد حضور مىيافت . يك روز كه آنجا نشسته بود و اين كمى پس از قضيهء ببه بود يكى از فرزندان عبد الله بن عامر بن كريز قرشى به حلقه آمد كه آهنگ ببه داشت و نامه اى از عبد الله بن خازم آورده بود كه به هرات بود . ميانشان گفتگو شد . قرشى با مالك تندى كرد و يكى از مردم بكر بن وائل ، قرشى را سيلى زد و كسانى از مضر و ربيعه كه آنجا بودند برآشفتند ، بيشتر حاضران حلقه از ربيعه بودند . يكى بانگ زد : « اى آل تميم ! » گروهى از مردم ضبه بن اد كه پيش قاضى بودند بانگ را شنيدند و نيزه ها و سپرهاى نگهبانان مسجد را گرفتند و به ربيعيان حمله بردند و هزيمتشان كردند . گويد : خبر به شقيق بن ثور سدوسى رسيد كه در آن وقت سر بكر بن وائل بود و به مسجد آمد و گفت : « هر كس از مضريان را يافتيد بكشيد . » مالك بن مسمع اين را بشنيد و به ميانجيگرى و تسكين مردم آمد كه از همديگر دست بداشتند . گويد : يك ماه يا كمتر گذشت يكى از بنى يشكر با يكى از بنى ضبه در مسجد نشسته بود از سيلىاى كه بكرى به قرشى زده بود سخن كردند . يشكرى بباليد و گفت : « طورى نشد . » ضبى خشمگين شد و گردن او را بكوفت كسانى كه به نماز جمعه آمده بودند بر سرش ريختند پس او را يعنى يشكرى را بيجان پيش كسانش